یکم سعدی، یه مقدار آواز بیات ترک
سلام=}
می تونید از اینجا، آواز این غزل رو گوش بکنید3>
پن: نمی دونم چرا لینک نمی شه:/
اگر تو فارغی از حال دوستان، یارا
فِراغت از تو میسر نمی شود ما را
تو را در آینه دیدن، جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند، ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را؟
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت رامِق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمی داری
نگاه می نکنی آبِ چشمِ پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
_سعدی
واقعا زیباست :)
وای چقدر این شعر زیبا بود. ممنون که باهامون به اشتراک گذاشتیش.
۲ نظر ثبت شده