315

دلم آشوب، چون آن دوش که در آن، مه خوش پوش

از به تشویش سر آورده، بلرزید و بلغزید بر آن خوش رخ شب پوش

چون نشستم و نگه کردم از احساس، به چشم تر و خنده پر حس شرر های نگاهش

چون لب به سخن، حرف به آواز و دم از بازدم آورد

خندیدم و خندید و

جهان شوق تر آمد.

نظرات
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی